دلنوشته های بهنام زرگر رامهرمزی:
کسی چه میداند؛ شاید قدرت شهوت همان قدرت اِعتراضات سِلول اِسپرم هایی باشد که برای رهایی ازکیسه اسارت دست به انقلابی بیهوده میزنندتا به دنیای آزادیهای فیک ما آدمها برسند
- ۰ نظر
- ۲۲ خرداد ۰۲ ، ۱۵:۴۹
دلنوشته های بهنام زرگر رامهرمزی:
کسی چه میداند؛ شاید قدرت شهوت همان قدرت اِعتراضات سِلول اِسپرم هایی باشد که برای رهایی ازکیسه اسارت دست به انقلابی بیهوده میزنندتا به دنیای آزادیهای فیک ما آدمها برسند
دلنوشته های بهنام زرگر رامهرمزی:
میزان واقعیت عشق دو زوج را اینگونه محاسبه کنید.مرد را بابخشیدن مالش و زن رابا بخشیدن مهرش...۱۴۸/
دلنوشته های بهنام زرگر رامهرمزی:
زندگیمان رخت حریری، زیبا وآزادبود که دانسته آن را به خیاطی سپرده ایم تا تمامش را برایمان دکمه کاری کند. و هر روزبه امیدوعدهای پراز پوچش یک دکمه از زندگیمان را به امید گشادی راه بهشت تنگ تر میکند..۱۴۷/
دلنوشته های بهنام زرگر رامهرمزی:
او سکوت کرد وبا سکوتش بزرگترین ظلم هادر تاریخ نسبت به مظلوم رخ داده وثبت شده است.اما درعوض او جایگاهش که حَق است راحفظ کرد تا ما را هدایت کند ، کسی چه میداند شایداو هم ازترس اینکه صندلی ریاست را از دست ندهد وجان سالم از دست آنان به در ببرد
خود را به کوری و کری زده و در کوچه ی علی چپ در ناکجا آباد مشغول هدایت ما انسانهاست..۱۴۶
دلنوشته های بهنام زرگر رامهرمزی:
برای تمام نا عدالتی ها، حُکم هایی ازجنس عدالت بر روی ورق هایی از جنس کاغذ نوشته شد.ولی افسوس این ماجرا اینجاست که در میان هزاران کاغذ، هیچگاه بر روی یک ازهزارانِ آنها حُکمی برای حذف قانون قطع درختان صادر نشد..۱۴۵/
دلنوشته های بهنام زرگر رامهرمزی:
در سرزمین من قیمت نان آزاد است ، و مردمان من بهای نان آزاد را میپردازند،برای درمان درد بی درمان هم قیمت دوا آزادست لذا درد بی درمان صددرد دارد وجسم ناتوان از تحمل درد...ودر همان سرزمین بهای اسارت آزادیست اما افسوس که بهای آزادی ،آزاد نیست و نرخ آن با دولتمردان است...۱۴۴/
دلنوشته های بهنام زرگر رامهرمزی:
چرا حاجت خواستن از اماکن مذهبی فقط با انداختن پول مُیسر میشود؟
وچه دلیل منطقی و عاقلانه ای وجود دارد که
مارا وادارکند از کسانی حاجت بخواهیم که با زبان بی زبانی کاسه گدایی در بَدوِ ورود هر نفر پهن کرده و تقضای کمک برای ساخت خود میکند...۱۴۳/
دلنوشته های بهنام زرگر رامهرمزی:
برای خودم سخت گرفتم تا به پای آن آسان تمام شود
حالا برای خودم معلم شده است...۱۴۲/
دلنوشته های بهنام زرگر رامهرمزی:
بخیالم سیستم فوق پیشرفته ای درون این تکه صندوق مکعبی وجود دارد که با هرتوان مالی پولی از ما بگیرد و چنددَه بلا را از من دفع کند،ولی با دقت بیشتری که به اطراف صندوق انداختم متوجه قفل ودرب محافظ شدم که کسی پولهایش را ندزدد...چه توقع احمقانه ای بود از مکعب آهنی که نمیتوانست بلای دزدی را از خود دور کند آنوقت میخواست هفتاد بلا را از من دفع کند...۱۴۱/
دلنوشته های بهنام زرگر رامهرمزی:
از قدیم گفته اند:سکوت نشانه ی رضایت است.
و چه آشناست این تِکه کلام کُهن به مصداق این روزهای ما
چرا که من با دیدگان ترسیده ازهجوم آنها
،ظلم ظالمان خدا پرست رادیدم که با بَرند نام او خون میریختند، جان میگرفتندو حق میخوردند وبهترازهمه، ثوابهایی بود که به زورمیکردندوبهشت را شش دانگ برای آن دنیایشان ازسلطان سکوتی که سکوتش نشانه رضایت است رزرومیکردند...۱۴۰/